سيد علي اكبر قرشي
629
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
است « صبية النار » يعنى اطفال آتش . « صبية » ( بر وزن حكمت ) جمع صبى است آن در نامهء 28 387 آمده است كه در « اسد » مشروحا گذشت . صحب : صحبت : رفاقت و ملازمت . صاحب يعنى رفيق ملازم ، راغب گويد : آن در عرف به كسى اطلاق مىشود كه ملازمتش زياد باشد ، اصحاب جمع صاحب است يعنى : رفيقان ملازم . از اين ماده موارد زيادى در « نهج » آمده است . در حكمت 293 فرموده : « لا تصحب المائق فانهّ يزيّن لك فعله و يودّ ان تكون مثله » با احمق رفيق مباش او كار خود را در نظر تو زينت مىدهد و خوش دارد كه تو مثل او باشى . « اصطحاب » رفيق شدن با همديگر و حفظ كردن . در حكمت 168 فرمايد : « الامر قريب و الاصطحاب قليل » امر آمده آخرت و مرگ نزديك است و رفيق شدن با دنيا مدّت كمى است ، صاحبات و صواحب جمع صاحبه است كه در حكمت 79 و نامهء 25 آمده است . « استصحاب » ملازمت و دعوت به رفاقت « استصحبه : لازمه و دعاه الى الصحبة » در خ 93 138 فرموده : « كانتصار العبد من ربهّ و الصاحب من مستصحبه » مانند مدد خواستن بنده از خدايش و رفيق از رفيق ملازمش . صحح : صحّت : رفتن مرض . سلامتى از هر عيب . ثبوت و مطابقت امر با واقع . صحيح : آنكه صاحب صحّت است ، موارد زيادى از اين ماده در « نهج » آمده است در حكمت 256 فرموده : « صحة البدن من قلّة الحسد » . « مصّحة » به فتح و كسر صاد صحت و عافيت و نيز جلب كنندهء صحّت . جمع آن مصّاح است در حكمت ارسال رسل فرموده : « و بعث الى الجنّ و الانس رسله . . . ليهجموا عليهم بمعتبر من تصرّف مصاحّها و اسقامها » خ 183 265 ، رسل خويش را به سوى انس و جن فرستاد تا بر آيند پيش مردم با موعظهاى از صحتها و مرضهاى دنيا ( و بگويند كه اينها امتحان خداوند است ) صحر : اصحار كه در قرآن مجيد نيامده به معنى اظهار و آشكار كردن و ظاهر شدن در صحراست ، چهار مورد از آن در « نهج » آمده است . دربارهء آدم مشرف به مرگ فرموده : « فهو يعضّ يده ندامة على ما اصحر له عند الموت من امره » خ 109 160 او دستش را به دندان گرفته بر آنچه آشكار شده است براى او از جريانش . به محمد بن ابى بكر نوشته : « فاصحر لعدوّك و امض على بصيرتك و شمّر لحرب